محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1213
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
خبر اضطراب كار ميان محمّد الامين و عبد الله المأمون و محمّد را نيّت نبود كه مأمون را مخالف شود و يا او را بازكند ، و ليكن فضل بن ربيع او را بدين آورد از بيم خويش ، زيرا كه آن خواسته كه با رشيد بود ، به طوس گفته بود كه آن همه مأمون را است . و فضل آن همه سوى محمّد آورده بود ، و مقدار آن درم و دينار و گوهر و ستوران و بردگان و قيمت آن يكى از همه چيزها كه آنجا بود صدبار هزارهزار درم بود ، و فضل بن ربيع آن را به محمّد فرستاده بود ، ترسيد كه اگر مأمون امير المؤمنين شود او را مطالبت كند . تدبير آن كرد و او را اميرى خراسان داده بود و وعده كرده ، و محمّد را امير المؤمنين خواندندى ، و مأمون را الامير مأمون ولى عهد ، و قاسم را الامير المؤتمن . [ ولى عهد . ] و چون بر منبر حطبه كردندى الامين امير المؤمنين ، و باز المأمون ولى العهد ، و باز المؤتمن ولى . و بر درم و دينار و طراز جامه ها چنين نبشتى ، و فضل نخستين حديث كه با محمّد گفت از اين كار ايدون گفت : [ كه يا امير المؤمنين ، ] خداى عزّ و جلّ ترا فرزندى داده است ، و محمّد را پسرى بود دو ساله موسى نام ، گفت : ولى عهد تو فرزند تو اوليتر و گر چند خرد است ، از برادر هر كجا فرزند بود ، برادر را هيچ نرسد . محمّد گفت : پس چگونه كنيم كه رشيد آن كرده است . گفت : يا امير المؤمنين ، رشيد خطا كرد ، و